روستای کندوان از توابع تبریز

سفر به روستای تاریخی کندوان ، روز یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳ ساعت ۱۷ به پایانه غرب 🚌 رفتم تا بلیط اتوبوس بخرم، تا شب گشتم همه شرکت ها می گفتن بلیط ندارند، ساعت ۱۰ شب مجبور شدم با سواری 🚕 به قیمت نفری یک میلیون و سیصدو پنجاه هزارتومان از یک نفر از کارمندان تعاونی چهار که خودش ماشین شخصی داشت عازم تبریز بشم، تا زمان اتمام ساعت کاریشون تقریبا تا ساعت ۱۲ شب معطل شدیم، در همان اوقات از افرادی که سوار اتوبوس تهران تبریز می شدند پرسیدم شما چه ساعتی بلیط خریدید؟ یکیشون می گفت ساعت ۱۷ همین امروز!!! خیلی ضد حال بود، به نظرم اگه آذری می دونستم حتما گیرم میامد می گفتم بلیط اردبیل، سلماس ارومیه هر کدوم باشه خوب دیگه پیدا نشد. همان موقع تاکسی با مبلغ ۸۰۰ تومن هم برای تبریز بود اما دیگه هزینه سفرو برای راننده پرداخت کرده بودم، از اونجایی که با خانومم سفر می کردم، راننده گفتن عقب سه نفر سوار می کنم، مجبور شدیم ۱۲۰۰ دیگه بدیم تا راحت باشیم.
 چون تابحال تبریز نرفته بودم خیلی ذوق زده بودم، اصلا حواسم نبود که اسنپ، تپسی، و مکسیم هم هستن!!!
 کرج باید توقف می کردیم که همسرم رو سوار کنیم، از میوه فروشی توی ۴۵ متری گلشهر کرج یه کم میوه خریدم، خیلی خوب بود میوه هاش( سیب گلاب، ذغال اخته، موز). توی راه وقتی می ترسیدم راننده ممکنه خوابش ببره بهش میوه می دادم. راننده با سرعت ۱۴۰ گاها رانندگی می کرد، کمربندم نبسته بود ازشون خواهش کردم ببندن، فضول نیستم چون اگه راننده چیزیش بشه ما قطعا صدمه می خوردیم، یه وقتایی می گفتم لطفا آرومتر و حد فاصل!! یه چند باری هم نزدیک بود بزنیم به ماشین جلویی.

اتوبان تبریز یه جاهایی ماشین بالا پایین می پره. راننده فردی خوش مشرب و با اخلاق بود. در جایی نزدیکی تبریز توقف کردیم برای خرید هندوانه و خیار محلی، فروشنده خواب بود بیدارش کرد، خیار شیرین تابحال نخورده بودم اما خیلی خوب بود. خلاصه ما ساعت ۶ صبح رسیدیم جلوی ترمینال تبریز، راننده ها ابتدا دورمون کرده بودن که تصمیم گرفتیم اسنپ بگیریم. قبل از عازم شدن حسابی در مورد اینکه کجا هارو باید حتما بازدید کنم با چند تا از دوستای راهنمای ایرانگردیم، جناب استاد مرادی و خانم کاوه صحبت کرده بودم و مشاوره گرفته بودم.

از جلوی ترمینال اسنپ گرفتیم به مقصد کندوان، چون روز اول تعطیل بود و محل های تاریخی و موزه ها بسته بودند، تا کندوان کرایمون ۱۲۹ تومن شد، راننده اسنپمون یه آقای جوان خیلی با خلاق و خونگرم بودن، من باید دارو می گرفتم بردنمون سهند داروخانه و من داروهامو گرفتم، از ما کرایه اضافه نگرفتن، هر کجا هم که محل تاریخی بود یا عکس خواستیم بگیریم نگهداشتن، خلاصه خیلی برامون تجربه خوبی بود که توی تبریز داشتیم. بخاطر ما تا داخل روستا آمدن، بخاطر تعطیلات روستا پر بود از خودرو های مسافران طفلی خیلی معطل شد، حتی برای خرید خوراکی برامون آذری صحبت کرد و تخفیف می گرفت، یادتون باشه فروشنده هاش خیلی خوب بودن تخفیف می دادن.

 روستای کندوان بین دو دامنه کوه قرار داشت، وسط دره سر سبز بود و خانه های کله قندی سخره ای جلوه زیبایی به روستا می دادند، روستا رودخانه ای داشته که در حال حاضر آبش خیلی کم بود، و اینکه بخاطر تعطیلات خیلی مسافر بود و خیلیا چادر زده بودن، خیلی زباله ریخته بودن توی طبیعت و روی زمین بیشترش بطری آب بود همه جا. چندین مسافر خارجی هم از این روستا بازدید می کردند. مغازه های خوراکی و وسایل دست ساز محلی خیلی چشم نواز بودن.
فصل قیصی بود ما کم خریدیم، خیلی پشیمون شدم که بیشتر نخریدم چون کیفیتشم خیلی خوب بود.

واقعا نمی دونم چه حسی می ده توی یه همچین محلی روی دیوان شماره و یا یادگاری نوشتن 😥
واقعا نمی دونم چه حسی می ده توی یه همچین محلی روی دیوان شماره و یا یادگاری نوشتن 😥
خانه موزه های روستای کندوان
خانه موزه های روستای کندوان
قیصی تازه 😍
قیصی تازه 😍
الاغ در حال استراحت
الاغ در حال استراحت
پشم گوسفند زده شده و محصولات تولیدی از پشم طبیعی
پشم گوسفند زده شده و محصولات تولیدی از پشم طبیعی
کباب بناب روستای کندوان 🤩
کباب بناب روستای کندوان 🤩
نمایی کلی از خانه های سخره ای روستای کندوان 🤩
نمایی کلی از خانه های سخره ای روستای کندوان 🤩
قابلمه سنگی دیزی
قابلمه سنگی دیزی

کندوان،روستای کندوان،خانه سخره ای